|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:4 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
پيشنهاد جديدي براي ساختار درختي زبان هاي غرب و مركزي ايران دارم . ساده و مختصر مي گويم تا سر فرصت راجع به آن مفصل تر و بر اساس مولفه هاي علمي امكان سخن فراهم شود. چنين مي انگارم كه بايد زبان هاي غرب كشور و زبان هاي وابسته را بايد منشعب از زبان مادي دانست. بر اين اساس نامگذاري زبان ها را به اين شكل پيشنهاد مي دهم و تا زماني كه خود به يقين نرسم و نقد دوستان را نشنوم بر آن اصراري ندارم. زبان مادي: زبان كردي(شامل سوراني و زازا و...) زبان بلوچي زبان تاتي( شامل الموتي و ...) زبان زند و وند(شامل لكي و ايلامي و كلهري و...) زبان گيلكي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:57 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
تاتي از گروه گويش هاي پارسي ميانه است. اعتراف مي كنم قبلا فكر مي كردم تاتي يكي از شاخه هاي تركي است. و تازه حالا مي ديدم اين گويش ناشناخته چه قرابتي با زبان هاي باستاني و به ويژه همين لكي دارد! و جالب آنكه مولف كتاب در جايي از كتاب اشعار باباطاهر لك زبان را آورده و نوشته است كه شعرهاي بابا پر از واژه هاي تاتي است! البته مي شود با قياس گفت زبان تاتي پر از واژه هاي لكي است! به هر حال بازشناخت گويش هاي محلي و منطقه اي زمينه مناسبي براي شناخت زبان هاي باستاني ايران فراهم مي كند و با شناخت این گويش ها مي توان تصوير روشني از غناي فرهنگي ايران و اطلس زباني آن منتشر كرد. برای خواندن خبر جام جم اینجا کلید کنید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 13:7 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
نویسنده: مهدی / مدیر وبلاگ تاریخ و ادبیات لرستان
دلم زخمی و پُر دردَه، به ئیر گوش تموم خو خو یا لُر بین فراموش در ادامه ی معرفی شاعران لرستانی وظیفه ی خود دیدم که به معرفی دو تن از شاعران گرانقدر منطقه ی کوهدشت بپردازم. مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و برادر بزرگش مرحوم اسداله امیرپور امرائی هر دو از فرزندان نظر علی خان امرائی (ملقب به امیر اشرف) خان مقتدر منطقه ی طرهان می باشند. شایان ذکر است ،مرحوم نظرعلی خان امرائی خود نیز طبعی روان داشته است، که متأثر از طبع عشیره ای و صفای ایلیاتی وی بود. اکثر فرزندان مرحوم نظرعلی خان امرائی از مشاهیر و نخبگان لرستان بوده اند. ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:19 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
یار محمدخان زردلانی معروف به یار محمدخان کرمانشاهی سردار بزرگ مشروطه به حق و به واقع از اولین قیام گران ملی و مردمی است که در قبال ناملایمات جامعه ایران عصر مشروطیت، عصری که خود می زیسته، احساس تعهد و تعرض نمود. پیش از آن قیام گرایانی چون میرزا کوچک خان جنگلی، کلنل محمدتقی خان پسیان، رئیس علی دلوار و ... به نحوی حاکمیت و زندگانی معیشت، ساختار سیاسی و نظامی و مناسبات نظامی و اداری دوران خود متعرض گردند، یار محمدخان با قیام خویش چنان اراده نمود تا با اهداء جان خود در راه وطن از استقلال و کیان ایران دفاع نماید، در پیرامون بینش های عقیدتی و جهان بینی و تفکرات دینی و مذهبی سردار ار محمدخان باز گفتار این مطلب الزامی است، در این خصوص اردشیر کشاورز نویسنده و محقق بزرگ در خصوص زندگی نامه سردار یار محمدخان در کتاب گُردِکُرد چنین می نویسد: "یار محمدخان از دامان پاک مادری ایلیاتی از طایفه بالوندِلک ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 17:34 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
مطالب این واژه شناسی با یاری آقای ساسان والیزاده مدیر وبلاگ " گفتار سبز" تهیه و تنظیم می شود.در نخستین فرصت شرح چگونگی این همکاری و لطف ویژه اقای والیزاده را خواهم نوشت. بخش چهارم این یادداشت ها نیز بزودی منتشر می شود. نظر و نقد خود را از بنده دریغ نفرمایید.
پر par به معنای دامن و کناره و پهلو از واژه های رایج در لکی است. این واژه در پهلوی به شکل par و در اوستا parena یا pariri دیده شده است. صورت لکی آن در این شعر مولوی به کار رفته است : چشم را صد پر ز نور عکس رخ شماست ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بی شما (شعر از زیرنویس برهان – دکتر معین) پر در فارسی امروزه در واژه هایی چون پرچین ( کنار چیده شده) و پرستار ( در کنار ایستاده) دیده می شود. در مقالات شمس این واژه به شکل " پره " آمده است : «شخصی را دید از پره بیابان تنها می آید. گفت: این خضر باشد یا الیاس؟» ( مقالات شمس تبریزی به تصحیح موحد، نشر خوارزمی، ج 1، چ2، 1377 ص 229) در مثنوی نیزآمده است : برنشان پای آن سرگشته راند گرد ازپره بیابان برفشاند در تاریخ بیهقی آمده است : " واعیان و مقدمان با لشکر انبوه ساخته در پره بیابان انداز راه دور برده فرسنگ و مرا اسب لنگ شد و بماندم" ( تاریخ بیهقی، تصنیف خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر ــ ج 3، ص 926، چاپ آفتاب تابستان 1374 ) فخر الدین اسعد گرگانی در شعری می گوید : همیدون پره های کوه قارن به پیشش هم چنان آمد که گلشن ( به نقل از لغت نامه ) پندام در لکی این واژه به شکل پنمین panamin وجود دارد. چنانکه پنمی panmi یعنی ورم کرد یا پنمیا panamya به همین معنی در مقالات شمس آمده است : ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 17:11 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
یادآوری: در تنظیم این یادداشت از راهنمایی و دست نوشته های پژوهشگر ارجمند آقای ساسان والیزاده بهره برده ام. لطف ایشان را می ستایم.
ایواره evara به مفهوم وقت عصر و هنگام غروب که در اشعار شاعران و در متون کلاسیک به شکل " ایوار " آمده است. البته دکتر محمود اکرامی نیز گزارش می دهد که درمیان کردهای خراسان نیز این واژه به شکل " ایوار " به کار می رود. هاتفی در بیتی گفته است : شب و روز از رفتن بی درنگ ز شبگیر و ایوارش آیند به تنگ و " بندار رازی" نیز آورده است : تو گر شبگیر در توران نمی روی با آنان کی رسی که ایوار رانند ( لغت نامه دهخدا، ج8، ص599 ) و در حبیب السیر می خوانیم : « یکی از لشگریان او که از شبگیر و ایوار فرار و پیکار به تنگ آمده بود ...» ( حبیب السیر ، ج 1، ص352 ) این واژه درپهلوی قدیم به شکل " ادوارک" تلفظ می شده است و دکتر معین تصریح می کند که تلفظ اصلی این واژه ēvar است و در قرون بعدی به ivar تغییر یافته است. این واژه در گویش مردم کرمان هم به همیـــن نحو تلفظ می شود. در برهان قاطع ذیل این واژه آمده است : « وقت عصر باشد که نماز دیگرش نیز می گویند چنانکه شبگیر را صبح خوانند وراه رفتن وقت عصر را ایوار کردن و وقت صبح را شبگیر نمودن گویند » در فرهنگ جهانگیر و رشیدی نیز همین معنی بیان شده است : « وقت عصر را گویند، چنانکه شبگیر صبح را » ابیات ذیل شواهد دیگری است : آوخ نرسیدیم شبگیر و بایوار در سایه همسایه دیوار بدیوار ( از مولف چمن آرا ) ای ساربان خدا را پیوسته متصل دار ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار ( دیوان اشعار شیخ بهایی ) بتر bater به معنای "بدتر" در فارسی نیز با فتح "تاء" و مخفف بدتر است : گر بگذری از تو یک بدش فردا ناچاره از آن بتر بار آرد بدی مارگرزه است از او دور باش که بد بتر از مار گرزه گزد ( در لفظ دری صص 36-35 ) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 16:54 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
ئالشت āleŝt عوض کردن، دادوستد در واژه نامه چراغ هدایت واژه " آلش " به معنی عوض و بدل آمده است : طالب آملی گوید : صد جان بدل به یک نگه گرم می کنم گرچه چشم نیم مست تو راضی به آلش است. ( چراغ هدایت ص 1004 ونیز ر.ک فرهنگ واژه گان کردی و لری ص 12 ) ار ar در لکی بسیار پرکاربرد است و به معنای اگر است. این واژه به همین شکل که صورت تخفیف یافته ای از" آگر "تلقی می شود در اکثر ادب فارسی به کرار آمده است : شاه می گوید : ای مردک برنج بدانه خوری ؟ گفت : آوخ ! گفت : من نیز خورم اربو "اگر باشد" ( مقالات شمس تبریزی، به تصحیح موحد ج 2: 79 ص 632 اژ aż معادل حرف اضافه " از" در زبان فارسی در بیتی از باباطاهر آمده است : گر اژ (از) آ و نهی ایوانی آژگل به پرجنبش کری و انوشه و ول ( به نقل از کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران، ص 269 ) البته کاربرد این واژه در شعر باباطاهر چندان غریب نیست چه آنکه اصولا باباطاهر خود لک زبان بوده است ! اسر asr در لکی به معنای اشک چشم، در فرهنگ عمید مقلوب این واژه به شکل ارس ars و به همین معنا آمده است و بیت ذیل نیز به عنوان شاهد ذکر شده است : ز آهم بود یک شراره درخش اَرَس را بود اَرس من مایه بخش ( فرهنگ عمید ص 104 ) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 18:52 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
بنده استاد عزيز بيرانوند را از ساليان دور مي شناسم. شاعر سخت كوشي كه فرهاد وار نان از سنگ مي گيرد و منت دونان نمي كشد. اين خبر را از ايسنا بخوانيد: "مجموعه شعر گرين غم ، اثر عزيز بيرانوند كه اسفند ماه 84 به چاپ رسيده بود ، درشرف چاپ دوم است . ضمن تبريك به استاد شعري از او را با هم مرور مي كنيم. تا به روی خواهش بی جای دل در بستهام عهد يک رنگی به خال و زلف دلبر بستهام دفتر هستی ورقها در ورق ٬ بر باد رفت نی قلم از دست افتاده است و دفتر بستهام گوشهی فقری گزيدم از ديار زندگی تا کمر در ذکر ياهو چون قلندر بستهام لحظههای زندگی از زشت و زيبا بگذرد آرزوی خويش را بر بال باور بستهام پاکی دل بايدش هر عارف روشن دلی تهمت روشن دلی بر خويش کمتر بستهام گنج دنيا را بقايی نيست ٬عاقل گوش دار بر خود از شولای فقر اين گونه زيور بستهام از ستمکاران گريزانم چو ياران علی با عدالت تازه عهدی چون اباذر بستهام سالکا نوميدی از باران رحمت نارواست دل به رحمتهای بی پايان داور بستهام |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:39 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها مشغول دستیابی به تفاهمات مهمی با لر بلاگ ها هستم.
مذاکرات به جاهای حساسی رسیده است.پس از ارسال بسته پیشنهادی اینجانب به ایشان طرف های مذاکره کننده یعنی مهدی و ابراهیم اندکی از مواضع خودشون عقب نشستند.از شما چه پنهان بنده هم بفهمی نفهمی چند گام جلو رفتم!البته آسه آسه! لازم به ذکر است که باز شناسی هویت لکی خط قرمز ماست. و همین جا هم قویا اعلام می کنیم که معرفی قوم لک حق مسلم ماست. این در حالی است که برای نشان دادن حسن نیت حتی پای میز تلفن امده و گفتگوی تلفنی پرخرجی با ابراهیم خدایی نماینده لک الاصل لرها انجام دادیم. از آنجا که مباحث خیلی تخصصی و استراتژیک است ابراهیم پیشنهاد داده کلیه مذاکرات محرمانه انجام شده و یا در "مجله اینترنتی لک" باشد!معنی این حرف این است که بنده در وبلاگ لرها حرفی از مباحث لکی نزنم چون ممکن است لربلاگ ها باز بازی دراورند و حاشیه درست کنند و بحث را منحرف کنند. به هرحال منتظر ادامه این مذاکرات شیرین باشید! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:39 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
Karim Khan Zand (died 1779), a ruler of Among the rulers of When Nader Shah was assassinated in 1747, there were at least four rivals for his throne. Among these the least likely to succeed was Karim Khan. Not only was his tribe small, but he himself had been a common soldier in Nader Shah's army, rising to a position of leadership by his ability. Struggle for Supremacy Karim Khan joined with another Persian rival, Alimardan Khan of the Bakhtyari tribe, and they claimed to be "regents" in behalf of a minor Safavid prince. Later, when Alimardan was killed, Karim Khan was the sole ruler in southern The third claimant was Azad, an Afghan general of Nader Shah who ruled in Azerbayjan. Azad went against Karim Khan and pushed him back all the way to Karim Khan, however, ambushed Azad and routed him in 1752. Azad took refuge in The last rival was Mohammad Hasan Khan Qajar, who ruled in northern For over 20 years Karim Khan gave the war-weary people of the country tranquility, security, and justice. The only exception was the short campaign against the Ottoman Empire, in which he captured Karim Khan never assumed the title of shah and was content with "vakil," or regent. He chose |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:46 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
ساقي باوري جامي پي مستي سودم مستين، زيان ژ هستي جامي كه مغزم باوري و جوش دنيا و مافيها بكم فراموش بدر تا يكجا پاك ژ گناه بوم مستي باوري، فنا في الله بوم مسلماني كر، من تشنه كامم كافر زهدم، مريد جامم فدات بام ساقي ترزوانم كه من در ده دارم دواي گيانم كه ژجام توحيد يكجا مستم كه ذره ي ناچيزم تو باو هستم كه بدر بنوشم و ياد مستان پنجه ي ابليس پيچ ، خدا پرستان ساقي پر بكه جام يكي مني شايد بگذرم ژ ما و مني ترجمه - ساقي جامي به من ده تا مستم كند، زيرا سودم در مستي و زيانم در هوشياري است. - جامي كه مغزم را به جوش آورد و دنيا و هر آنچه در آن است به فراموشي سپارم. - بده تا يكباره از گناهان پاك گردم، مستم كند و در خدا فاني گردم. -مسلماني كن كه من تشنه كام هستم، كافر زهد و مريد جام مي باشم. -ساقي فدايت گردم، زبانم را تر كن دردمندم و دواي دردم را تو در دست داري. -مرا يكباره از جام توحيد مست كن ذره اي ناچيز هستم، بيا و به من هستي ببخش. -بده تا به ياد مستان بنوشم مردان خدايي كه پنجه ابليس را پيچ دادند. - تو اي ساقي بيا و جام يك مني را پر كن، بلكه از منيت و خودخواهي بيرون آيم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:15 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
جام جم آنلاين گزارش داد قرآن "خط وشا" كه به زبان لكي و با دستخط كتابت شده است در آرامگاه شيخ اميرعلي روستاي دكامونه شهرستان سلسله نگهداري ميشود. قدمت اين قرآن 160 سال و فاصله خطوط آن دو سانتيمتر است و از اين رو به قرآن خط وشا (گشاد) معروف است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 13:52 توسط بابک هوریا
|
|
||
|
|
|
|
|
اشاره : آنچه در پي مي آيد بخشي از بازتاب هاي انتشار "مجله اينترنتي لك" است. ناگفته پيداست كه چقدر اين مجله با استقبال لر زبانان مواجه شده و تولد آن را تبريك گفته اند [!]. همين اظهار نظر ها لزوم بازشناخت قوم لك را در پهنه زاگرس و در بستر ايران بزرگ دوچندان مي كند. لازم است اشاره كنم تاكيد ها از نگارنده است و موارد اصلاحي داخل كروشه آمده است. يك لر بلاگ و اول ماجرا ! نه کاقز دیرم نه قلم دووات / درد دلکم بنویسم ارات ... نه مام وری وبلاگت نه لینکه میم بینت، نه ئه مورد مطالبیش نظره منویسنم ... علتش هم ممینی ارا وختی که سعادتمون داشتو خدمت هومه برار همتبار ئو همزوان شیرم برسیم ئو بوشم ... دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت: 14:46 مگر لر بودن جرم است! سلام .. من فکر نمیکنم اینطور باشد یعنی بین شعبه های مختلف قوم لر اینقدر تفاوت باشد ولله من دوستانی داشته ام از ممسنی و بختیاری و الشتری و.. اینها همه تفاوت زبانیشان با فارسها هم قابل مقایسه با تفاوت کردی و ترکی نیست! از اظهار نظر شما تعجب میکنم درست است مطلب مال خود شنا نیست ظاهرا و نام نویسنده مطلب را هم ذکر کرده اید ولی خوب مطلب هر بیسوادی را که نباید نقل کنیم جون من یکبار دیگر این مطلب را بخوان:همان قدر لرها با لكها داراي تمايزند كه كردها با تركها سه شنبه 7 شهريور1385 ساعت: 14:23 این واقعیت را بپذیريد! سلام خیلی از حضورتان در وبلاگ"مجله اینترنتی لک" خوشحال شدم. بابك هوريا چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 9:43 البته خیلی با هم فرق دارن ولی... مسي چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 18:1 تا بوده و بوده گفتن لک و لر! مشکل اینجا است که اون که نوشته بین لرها ولکها به اندازه کردها و ترکها فاصله است ف[،] نه مقیاس می دونه نه می دونه بین ایرانی و ایرانی فاصله گذاشتن حرفی بیش از یک سخن کودکانه نیست و چیزی جز به سخره گرفتن رو لیاقت نداره . تا بوده و بوده گفتن لک و لر . باید گفت نه لر خرم آبادی و نه لر بروجردی و نه لر الشتری با نام قبیله لک ف[،] نه بر هم برتری دارند و نه هیچ کدام از هم کمترم اند[كمترند] . مهدی جان دلخور نشو . همواره کوته فکران بسیار بوده اند[!] . چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 8:201 سخت نگیرید! چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 23:45 لک یعنی چه! اولندش ترجمه کن ببینم لک یعنی چه [!].. آخه من فارسی زبان نیستم . ترو خدا واژه هائی بکار ببرید به سوادم قد بده .. بعدشم .. لر و کرد و ترک و لک و فارس و عرب و عجم .. همه بنده یه خدائیم و همه یه خدا رو بندگی میکنیم . یعنی چه . این تعصب الکی ... جوووووووووووون .. نسق گیری رو باش حالیدی .. پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 2:1 به جای اینکارهای بیهوده! به نظر من به جای اینکه بیاییم به خاطر مسایل اینچنینی با هم کل کل کنیم بهتر است که دست در دست هم این ویرانه را [!] دوباره ایران کنیم . پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 4:22 چه جاي پرداختن به موضوعات تفرقه برانگيز! سلام همتبار پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 19:39 حريم مهرورزي: پیشنهاد ایشان را برای تبادل لینک رد کردم! بنده همان روز نخستی که عجله دوستان را در نشریه لک دیدم پیشنهاد ایشان را برای تبادل لینک رد کردم و عنوان کردم دلیلش را هم اگر خواستند تلفن بزنند تا عرض کنم، راستش بنده دیگر خسته شدم از بس به این سایتهای به اصطلاح لکستان و.. سرزدم و سعی کردم آنها را به یک گفتگوی منطقی بکشانم اینست که گمان بردم ایشان برای شنیدن شفاهی پاسخشان به من تلفن خواهند کرد که ظاهرا این کار را نکردند ... من این گفتگو نکردن عزیزان مدعی لکی را پای این میگذارم که این عزیزان نه لک و نه لرستانی که اساسا کرد و کردستانیهایی هستند که سالهاست برای تحریف لرستان و تجزیه و سپس هضم قوم لر در دل کرد هزینه میکنند[!]. من هنوز امیدوارم دوست عزیز نویسنده مطلب مذکور واقعا یک لک زبان باشد و بخواهد واقعا و عمیقا دنبال حقیقت و حقانیت هویت خویش باشند نه به فکر شعر و شعار ... وارد گفتگو شوند و واقعا ببینند چه کسی اولین بار بابا را لر نامید و صد البته زبانش را لکی دانست، جالب است بدانید اولین کسی که این سخن را به طور جدی مطرح کرد و از لر بودن بابا دفاع کرد یک لک زبان بود. اگر ایشان میخواهند بدانند آن استاد لک زبان که بین زبانش را لکی و قومیتش را لر معرفی کرد تماس بگیرند تا خدمتشان عرض کنم! بعید میدانم کسی مدعی لکشناسی و تعصب لکی باشد سواد هم داشته باشد اما آثار آن استاد بینظیر ادبیات لرستان را نخوانده باشد. پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 21:3 | ||