تبليغاتX
مجله اینترنتی لک E.M.LAK
درباره زبان , فرهنگ و تاریخ قوم لک
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:4  توسط بابک هوریا  | 

پيشنهاد جديدي براي ساختار درختي زبان هاي غرب و مركزي ايران دارم . ساده و مختصر مي گويم تا سر فرصت راجع به آن مفصل تر و بر اساس مولفه هاي علمي امكان سخن فراهم شود.

چنين مي انگارم كه بايد زبان هاي غرب كشور و زبان هاي وابسته را بايد منشعب از زبان مادي دانست.

بر اين اساس نامگذاري زبان ها را به اين شكل پيشنهاد مي دهم و تا زماني كه خود به يقين نرسم و نقد دوستان را نشنوم بر آن اصراري ندارم.

زبان مادي:

زبان كردي(شامل سوراني و زازا و...)

زبان بلوچي

زبان تاتي( شامل الموتي و ...)

زبان زند و وند(شامل لكي و ايلامي و كلهري و...)

زبان گيلكي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:57  توسط بابک هوریا  | 

ديروز به طور اتفاقي كتاب " بررسي زبان و ادبيات تاتي" را مي خواندم. كتاب را قبلتر از يكي از قصه نويسان خوب تات زبان هديه گرفته بودم و حالا اين چند روزه كه عيال شهرستان رفته و بنده بيكار و بلكه غصه مند! هستم براي اينكه خودم را مشغول و بلكه گول بزنم رو آورده ام به مطالعه كتاب هاي زير خاكي ! از آن جمله است بررسي زبان تاتي! البته خبرش قبلا روي سايت جام جم آنلاين رفته بود.

تاتي از گروه گويش هاي پارسي ميانه است.
زبان تاتي علاوه بر بلوك زهرا و برخي مناطق استان قزوين و اشتهارد در جمهوري هاي آسياي ميانه نيز گويشور دارد.
ميان گويش تاتي كه از بازمانده هايي زبان آذري است با زبان اوستايي نزديكي بسيار وجود دارد.

اعتراف مي كنم قبلا فكر مي كردم تاتي يكي از شاخه هاي تركي است. و تازه حالا مي ديدم اين گويش ناشناخته چه قرابتي با زبان هاي باستاني و به ويژه همين لكي دارد!

و جالب آنكه مولف كتاب در جايي از كتاب اشعار باباطاهر لك زبان را آورده و نوشته است كه شعرهاي بابا پر از واژه هاي تاتي است! البته مي شود با قياس گفت زبان تاتي پر از واژه هاي لكي است!

به هر حال بازشناخت گويش هاي محلي و منطقه اي زمينه مناسبي براي شناخت زبان هاي باستاني ايران فراهم مي كند  و  با شناخت این گويش ها مي توان تصوير روشني از غناي فرهنگي ايران و اطلس زباني آن منتشر كرد.

برای خواندن خبر جام جم اینجا کلید کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 13:7  توسط بابک هوریا  | 

                                                        نویسنده: مهدی / مدیر وبلاگ تاریخ و ادبیات لرستان


وقتی زندگینامه ی این بزرگان را مطالعه می کردم جداً از اینکه شاعران لرستانی با وجود این همه ذوق، استعداد، قریحه و اشعار زیبا، تا این حد ناشناخته اند، بسیار ناراحت و سرخورده شدم  :

 

دلم زخمی و پُر دردَه، به ئیر گوش      تموم خو خو یا لُر بین فراموش

 

در ادامه ی معرفی شاعران لرستانی وظیفه ی خود دیدم که به معرفی دو تن از شاعران گرانقدر منطقه ی کوهدشت بپردازم.

مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و برادر بزرگش مرحوم اسداله امیرپور امرائی هر دو از فرزندان نظر علی خان امرائی (ملقب به امیر اشرف) خان مقتدر منطقه ی طرهان می باشند.

شایان ذکر است ،مرحوم نظرعلی خان امرائی خود نیز طبعی روان داشته است، که متأثر از طبع عشیره ای و صفای ایلیاتی وی بود. اکثر فرزندان مرحوم نظرعلی خان امرائی از مشاهیر و نخبگان لرستان بوده اند. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:19  توسط بابک هوریا  | 

 

    یار محمدخان زردلانی معروف به یار محمدخان کرمانشاهی سردار بزرگ مشروطه به حق و به واقع از اولین قیام گران ملی و مردمی است که در قبال ناملایمات جامعه ایران عصر مشروطیت، عصری که خود می زیسته، احساس تعهد و تعرض نمود.

 پیش از آن قیام گرایانی چون میرزا کوچک خان جنگلی، کلنل محمدتقی خان پسیان، رئیس علی دلوار و ... به نحوی حاکمیت و زندگانی معیشت، ساختار سیاسی و نظامی و مناسبات نظامی و اداری دوران خود متعرض گردند، یار محمدخان با قیام خویش چنان اراده نمود تا با اهداء جان خود در راه وطن از استقلال و کیان ایران دفاع نماید، در پیرامون بینش های عقیدتی و جهان بینی و تفکرات دینی و مذهبی سردار ار محمدخان باز گفتار این مطلب الزامی است، در این خصوص اردشیر کشاورز نویسنده و محقق بزرگ در خصوص زندگی نامه سردار یار محمدخان در کتاب گُردِکُرد چنین می نویسد: "یار محمدخان از دامان پاک مادری ایلیاتی از طایفه بالوندِلک ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 17:34  توسط بابک هوریا  | 

مطالب این واژه شناسی با یاری آقای ساسان والیزاده مدیر وبلاگ " گفتار سبز" تهیه و تنظیم می شود.در نخستین فرصت شرح چگونگی این همکاری و لطف ویژه اقای والیزاده را خواهم نوشت. بخش چهارم این یادداشت ها نیز بزودی منتشر می شود. نظر و نقد خود را از بنده دریغ نفرمایید.

 

پر      par

به معنای دامن و کناره و پهلو از واژه های رایج در لکی است. این واژه در پهلوی به شکل par و در اوستا parena یا pariri دیده شده است. صورت لکی آن در این شعر مولوی به کار رفته است :

چشم را صد پر ز نور عکس رخ شماست

ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بی شما

(شعر از زیرنویس برهان – دکتر معین)

پر در فارسی امروزه در واژه هایی چون پرچین ( کنار چیده شده) و پرستار ( در کنار ایستاده) دیده می شود.

در مقالات شمس این واژه به شکل " پره " آمده است :

«شخصی را دید از پره بیابان تنها می آید. گفت: این خضر باشد یا الیاس؟»

( مقالات شمس تبریزی به تصحیح موحد، نشر خوارزمی، ج 1، چ2، 1377 ص 229)

در مثنوی نیزآمده است :

برنشان پای آن سرگشته راند             

 گرد ازپره بیابان برفشاند

در تاریخ بیهقی آمده است :

" واعیان و مقدمان با لشکر انبوه ساخته در پره بیابان انداز راه دور برده فرسنگ و مرا اسب لنگ شد و بماندم"

( تاریخ بیهقی، تصنیف خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر ــ ج 3، ص 926، چاپ آفتاب تابستان 1374 )

فخر الدین اسعد گرگانی در شعری می گوید :

همیدون پره های کوه قارن          

 به پیشش هم چنان آمد که گلشن

( به نقل از لغت نامه )

 

 

پندام

در لکی این واژه به شکل پنمین panamin  وجود دارد. چنانکه پنمی panmi یعنی ورم کرد یا پنمیا panamya  به همین معنی در مقالات شمس آمده است :

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 17:11  توسط بابک هوریا  | 

یادآوری: در تنظیم این یادداشت از راهنمایی و دست نوشته های پژوهشگر ارجمند آقای ساسان والیزاده بهره برده ام.

لطف ایشان را می ستایم.

 

ایواره   evara

به مفهوم وقت عصر و هنگام غروب که در اشعار شاعران و در متون کلاسیک به شکل " ایوار " آمده است. البته دکتر محمود اکرامی نیز گزارش می دهد که درمیان کردهای خراسان نیز این واژه به شکل " ایوار " به کار می رود. هاتفی در بیتی گفته است :

شب و روز از رفتن بی درنگ

ز شبگیر و ایوارش آیند به تنگ

و " بندار رازی" نیز آورده است :

تو گر شبگیر در توران نمی روی

با آنان کی رسی که ایوار رانند ( لغت نامه دهخدا، ج8، ص599 )

و در حبیب السیر می خوانیم :

« یکی از لشگریان او که از شبگیر و ایوار فرار و پیکار به تنگ آمده بود ...»

( حبیب السیر ، ج 1، ص352 )

این واژه درپهلوی قدیم به شکل " ادوارک" تلفظ می شده است و دکتر معین تصریح می کند که تلفظ اصلی این واژه  ēvar   است و در قرون بعدی به ivar  تغییر یافته است. این واژه در گویش مردم کرمان هم به همیـــن نحو تلفظ می شود.

در برهان قاطع ذیل این واژه آمده است : « وقت عصر باشد که نماز دیگرش نیز می گویند چنانکه شبگیر را صبح خوانند وراه رفتن وقت عصر را ایوار کردن و وقت صبح را شبگیر نمودن گویند » در فرهنگ جهانگیر و رشیدی نیز همین معنی بیان شده است : « وقت عصر را گویند، چنانکه شبگیر صبح را » ابیات ذیل شواهد دیگری است :

آوخ نرسیدیم شبگیر و بایوار

در سایه همسایه دیوار بدیوار  ( از مولف چمن آرا )

ای ساربان خدا را پیوسته متصل دار

ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار  ( دیوان اشعار شیخ بهایی )

 

 

بتر      bater

به معنای "بدتر" در فارسی نیز با فتح "تاء" و مخفف بدتر است :

گر بگذری از تو یک بدش فردا

ناچاره از آن بتر بار آرد

بدی مارگرزه است از او دور باش

که بد بتر از مار گرزه گزد  ( در لفظ دری صص 36-35 )

 

 ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 16:54  توسط بابک هوریا  | 

ئالشت   āleŝt

عوض کردن، دادوستد

در واژه نامه چراغ هدایت واژه " آلش " به معنی عوض و بدل آمده است :

طالب آملی گوید :

صد جان بدل به یک نگه گرم می کنم

گرچه چشم نیم مست تو راضی به آلش است.

( چراغ هدایت ص 1004 ونیز ر.ک فرهنگ واژه گان کردی و لری ص 12 )

 

 

ار ar

در لکی بسیار پرکاربرد است و به معنای اگر است. این واژه به همین شکل که صورت تخفیف یافته ای از" آگر "تلقی می شود در اکثر ادب فارسی به کرار آمده است :

شاه می گوید : ای مردک برنج بدانه خوری ؟ گفت : آوخ !

گفت : من نیز خورم اربو "اگر باشد"

( مقالات شمس تبریزی، به تصحیح موحد ج 2: 79 ص 632

 

 

اژ    

معادل حرف اضافه " از" در زبان فارسی

در بیتی از باباطاهر آمده است :

گر اژ (از) آ و نهی ایوانی آژگل

به پرجنبش کری و انوشه و ول

( به نقل از کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران، ص 269 )

البته کاربرد این واژه در شعر باباطاهر چندان غریب نیست چه آنکه اصولا باباطاهر خود لک زبان بوده است !

 

اسر   asr

در لکی به معنای اشک چشم، در فرهنگ عمید مقلوب این واژه به شکل ارس ars  و به همین معنا آمده است و بیت ذیل نیز به عنوان شاهد ذکر شده است :

ز آهم بود یک شراره درخش

اَرَس را بود اَرس من مایه بخش

( فرهنگ عمید ص 104 )

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 18:52  توسط بابک هوریا  | 

 

بنده استاد عزيز بيرانوند را از ساليان دور مي شناسم. شاعر سخت كوشي كه فرهاد وار نان از سنگ مي گيرد و منت دونان نمي كشد. اين خبر را از ايسنا بخوانيد:

"مجموعه شعر گرين غم ، اثر عزيز بيرانوند كه اسفند ماه 84 به چاپ رسيده بود ، درشرف چاپ دوم است .

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان (ايسنا ) _ منطقه لرستان ، اين مجموعه شعربه زبان لكي _ فارسي است و بيشتر اشعار آن در زمينه هاي عرفاني و مذهبي است .

اين كتاب كه توسط انتشارات شاپور خواست به چاپ رسيده است ، مورد استقبال بالايي در مناطق لك نشين استانهاي غرب كشور قرار گرفته است .

گفتني است برخي ، عزيز بازوند (بيرانوند ) را پدر دو بيتي لكي مي دانند زيرا معتقدند وي دو بيتي لكي را به اوج رسانده است .

وي همچنين اولين كسي است كه قالب «مثنوي _ دوبيتي » را به كاربرده است و در يكي از اشعار اين مجموعه به نام «ساقي نامه ي بلند » ، ازآن استفاده شده است . "

ضمن تبريك به استاد شعري از او را با هم مرور مي كنيم.

تا به روی خواهش بی جای دل در بسته‌ام

عهد يک رنگی به خال و زلف دلبر بسته‌ام

دفتر هستی ورق‌ها در ورق ٬ بر باد رفت

نی قلم از دست افتاده است و دفتر بسته‌ام

گوشه‌ی فقری گزيدم از ديار زندگی

تا کمر در ذکر ياهو چون قلندر بسته‌ام

لحظه‌های زندگی از زشت و زيبا بگذرد

آرزوی خويش را بر بال باور بسته‌ام

پاکی دل بايدش هر عارف روشن دلی

تهمت روشن دلی بر خويش کمتر بسته‌ام

گنج دنيا را بقايی نيست ٬عاقل گوش دار

بر خود از شولای فقر اين گونه زيور بسته‌ام

از ستمکاران گريزانم چو ياران علی

با عدالت تازه عهدی چون اباذر بسته‌ام

سالکا نوميدی از باران رحمت نارواست

دل به رحمت‌های بی پايان داور بسته‌ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:39  توسط بابک هوریا  | 

این روزها مشغول دستیابی به تفاهمات مهمی با لر بلاگ ها هستم.

 مذاکرات به جاهای حساسی رسیده است.پس از ارسال بسته پیشنهادی اینجانب به ایشان طرف های مذاکره کننده یعنی مهدی و ابراهیم اندکی از مواضع خودشون عقب نشستند.از شما چه پنهان بنده هم بفهمی نفهمی چند گام جلو رفتم!البته آسه آسه! لازم به ذکر است که باز شناسی هویت لکی خط قرمز ماست. و همین جا هم قویا اعلام می کنیم که معرفی قوم لک حق مسلم ماست. این در حالی است که برای نشان دادن حسن نیت حتی پای میز تلفن امده و گفتگوی تلفنی پرخرجی با ابراهیم خدایی نماینده لک الاصل لرها انجام دادیم.

از آنجا که مباحث خیلی تخصصی و استراتژیک است ابراهیم پیشنهاد داده  کلیه مذاکرات محرمانه انجام شده و یا در "مجله اینترنتی لک"  باشد!معنی این حرف این است که بنده در وبلاگ لرها حرفی از مباحث لکی نزنم چون ممکن است لربلاگ ها باز بازی دراورند و حاشیه درست کنند و بحث را منحرف کنند.

به هرحال منتظر ادامه این مذاکرات شیرین باشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:39  توسط بابک هوریا  | 

زندگی کریم خان را در این سایت ببینید.این وب نوشته به لک بودن کریم خان تاکید کرده است.

Karim Khan Zand (died 1779), a ruler of Iran and founder of the short-lived Zand dynasty, was known for his humility, kindness, and gallantry.

Among the rulers of Iran, from 1500 to 1925, Karim Khan was the only one who was not of Turkish origin. He was a man of good character and a member of the Zand, which was part of the Aryan tribe of Lak in southern Iran.

When Nader Shah was assassinated in 1747, there were at least four rivals for his throne. Among these the least likely to succeed was Karim Khan. Not only was his tribe small, but he himself had been a common soldier in Nader Shah's army, rising to a position of leadership by his ability.

Struggle for Supremacy

Karim Khan joined with another Persian rival, Alimardan Khan of the Bakhtyari tribe, and they claimed to be "regents" in behalf of a minor Safavid prince. Later, when Alimardan was killed, Karim Khan was the sole ruler in southern Iran.

The third claimant was Azad, an Afghan general of Nader Shah who ruled in Azerbayjan. Azad went against Karim Khan and pushed him back all the way to Shiraz and beyond.

Karim Khan, however, ambushed Azad and routed him in 1752. Azad took refuge in Baghdad and later in Tiflis but finally did not have any recourse but to put himself at the mercy of Karim Khan. He, behaving unlike the rulers of his time, treated Azad very kindly, and the two became close friends.

The last rival was Mohammad Hasan Khan Qajar, who ruled in northern Iran. Even though Karim Khan was no match for him in the field and was defeated in several battles, his popularity caused the allies of Qajar to desert to Karim Khan. In 1757 Mohammad Hasan was killed, and Karim Khan became the sole ruler of Iran.

For over 20 years Karim Khan gave the war-weary people of the country tranquility, security, and justice. The only exception was the short campaign against the Ottoman Empire, in which he captured Basra in order to save the trade of the Persian Gulf. From there he went and captured Baghdad in order to make it easy for the Persian Shiites to go on pilgrimage to Karbala.

Karim Khan never assumed the title of shah and was content with "vakil," or regent. He chose Shiraz for his capital and beautified that already beautiful city with mosques, bazaars, baths, and gardens which bear his name to this day. At his death in 1779 the country was thrown again into chaos, and the struggle among his own relatives was the bloodiest

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:46  توسط بابک هوریا  | 

 

ساقي باوري جامي پي مستي

سودم مستين، زيان ژ هستي

جامي كه مغزم باوري و جوش

دنيا و مافيها بكم فراموش

 بدر تا يكجا پاك ژ گناه بوم

مستي باوري، فنا في الله بوم

مسلماني كر، من تشنه كامم

كافر زهدم، مريد جامم

فدات بام ساقي ترزوانم كه

من در ده دارم دواي گيانم كه

ژجام توحيد يكجا مستم كه

ذره ي ناچيزم تو باو هستم كه

بدر بنوشم و ياد مستان

پنجه ي ابليس پيچ ، خدا پرستان

ساقي پر بكه جام يكي مني

شايد بگذرم ژ ما و مني

 

ترجمه

- ساقي جامي به من ده تا مستم كند، زيرا سودم در مستي و زيانم در هوشياري است.

- جامي كه مغزم را به جوش آورد و دنيا و هر آنچه در آن است به فراموشي سپارم.

- بده تا يكباره از گناهان پاك گردم، مستم كند و در خدا فاني گردم.

-مسلماني كن كه من تشنه كام هستم، كافر زهد و مريد جام مي باشم.

-ساقي فدايت گردم، زبانم را تر كن دردمندم و دواي دردم را تو در دست داري.

-مرا يكباره از جام توحيد مست كن ذره اي ناچيز هستم، بيا و به من هستي ببخش.

-بده تا به ياد مستان بنوشم مردان خدايي كه پنجه ابليس را پيچ دادند.

- تو اي ساقي بيا و جام يك مني را پر كن، بلكه از منيت و خودخواهي بيرون آيم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:15  توسط بابک هوریا  | 

 

جام جم آنلاين گزارش داد قرآن "خط وشا" كه به زبان لكي و با دست‌‌خط كتابت شده است در آرامگاه شيخ اميرعلي روستاي دكامونه شهرستان سلسله نگهداري مي‌شود.

در نوشتن علامات اين قرآن از جوهر زعفران و براي تهيه جلد آن از تخته سه لا و پوست آهو استفاده شده است.
گفته مي شود مشابه اين قرآن در موزه شيراز وجود دارد.

قدمت اين قرآن 160 سال و فاصله خطوط آن دو سانتيمتر است و از اين رو به قرآن خط وشا (گشاد) معروف است.
جام جم آنلاين آورده است زبان لكي از شاخه زبان هاي غربي ايراني است. گويشوران لك در استان هاي غربي به ويژه لرستان، كرمانشاه و ايلام زندگي مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 13:52  توسط بابک هوریا  | 

اشاره : آنچه در پي مي آيد بخشي از بازتاب هاي انتشار "مجله اينترنتي لك" است. ناگفته پيداست كه چقدر اين مجله با استقبال لر زبانان مواجه شده و تولد آن را تبريك گفته اند [!]. همين اظهار نظر ها لزوم بازشناخت قوم لك را در پهنه زاگرس و در بستر ايران بزرگ دوچندان مي كند. لازم است اشاره كنم تاكيد ها از نگارنده است و موارد اصلاحي داخل كروشه آمده است.

 

 

يك لر بلاگ و اول ماجرا !

نه کاقز دیرم نه قلم دووات / درد دلکم بنویسم ارات ... نه مام وری وبلاگت نه لینکه میم بینت، نه ئه مورد مطالبیش نظره منویسنم ... علتش هم ممینی ارا وختی که سعادتمون داشتو خدمت هومه برار همتبار ئو همزوان شیرم برسیم ئو بوشم ...

یک لر بلاگ     دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت: 14:46

 

 

مگر لر بودن جرم است!

سلام .. من فکر نمیکنم اینطور باشد یعنی بین شعبه های مختلف قوم لر اینقدر تفاوت باشد ولله من دوستانی داشته ام از ممسنی و بختیاری و الشتری و.. اینها همه تفاوت زبانیشان با فارسها هم قابل مقایسه با تفاوت کردی و ترکی نیست! از اظهار نظر شما تعجب میکنم درست است مطلب مال خود شنا نیست ظاهرا و نام نویسنده مطلب را هم ذکر کرده اید ولی خوب مطلب هر بیسوادی را که نباید نقل کنیم جون من یکبار دیگر این مطلب را بخوان:همان قدر لرها با لك‌ها داراي تمايزند كه كردها با ترك‌ها
کمی دقت کنی میفهمیم که من به عنوان یک اراکی همسایه لرها هم میتوانم بفهمم
چقدر این گفته مزخرف است .. خوب اصلاحش کنید هیچ کدام از زبانهای ایرانی اینقدر باهم تفاوت ندارند حتی کردی و فارسی!
در ضمن این چه بلائیست ما را گرفته است که اینقدر روی تفاوتهایمان تکاید[تاكيد]میکنیم و لابد به تفاوتها افتخار میکنیم مگر لر بودن جرم است که شما اینطور از آن میگریزید؟؟؟ به جای ان نکات مشترکتان را با همتبارانتان تقویت کنید ..

هموطن   سه شنبه 7 شهريور1385 ساعت: 14:23

 

این واقعیت را بپذیريد!

سلام خیلی از حضورتان در وبلاگ"مجله اینترنتی لک" خوشحال شدم.
من مخلص برادر های لر و به ویژه "بچوون خورمووه" هستم.
برای وبلاگ گروهی هم حرفی ندارم و آماده همکاری هستم.
فقط یک نکته به در بگویم تا دیوار !(همان ابراهیم خدایی عزیز!) بشنود:
همان که لر ها از مصادره شدن نامشان توسط کرد ها ناخرسند و گلایه مند هستند لک ها هم مایل نیستند به غلط لر خطاب شوند .
آقای خدایی که بسار نگاه محققانه و دقیقی دارند باید این واقعیت را بپذیرند.
البه ما
به همسایگی و همزیستی خود با لرها افتخار می کنیم و آن ها را برادران خوب خود می دانیم .

 

بابك هوريا    چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 9:43

 

البته خیلی با هم فرق دارن ولی...
راستش تا اونجایی که من می دونم لرها و لکها رو نمی شه از هم تفکیک کرد
چون خیلی با هم اشتراک دارن
با اینکه چندین ساله که توی خرم آباد هستم ولی نتونستم لرها و لکها رو از هم جدا بدونم
البته خیلی با هم فرق دارن
ولی................

مسي   چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 18:1

 

تا بوده و بوده گفتن لک و لر!

مشکل اینجا است که اون که نوشته بین لرها ولکها به اندازه کردها و ترکها فاصله است ف[،] نه مقیاس می دونه نه می دونه بین ایرانی و ایرانی فاصله گذاشتن حرفی بیش از یک سخن کودکانه نیست و چیزی جز به سخره گرفتن رو لیاقت نداره .

تا بوده و بوده گفتن لک و لر .
تا بوده و بوده نه راه و رسم زندگی ما با اونها فرق داشته و نه ...
اینکه لکها زبانی شیرین دارند و این زبان بر خلاف لری اغلب برای همه قابل فهم نیست درست ولی این دلیل بر این نمی شه که لر نباشند . ایرانی یعنی هزار ان قوم و قبیله ف [،]حالا اگر لرها چندین قوم و نگرش داشته باشند چه اشکال دارد ؟!

باید گفت نه لر خرم آبادی و نه لر بروجردی و نه لر الشتری با نام قبیله لک ف[،] نه بر هم برتری دارند و نه هیچ کدام از هم کمترم اند[كمترند] .
لر لر است ، مال هرکجا باشد ، خواه در جنوب ایران ، خواه در قسمتی از عراق و خواه در قلب لرستان .
و ما به لربودنمان می بالیم و سالها تمدن و فرهنگ لرتباران را افتخار می کنیم .

مهدی جان دلخور نشو . همواره کوته فکران بسیار بوده اند[!] .
دلخوری ندارد .
غنای فرهنگ لر آنقدر دارد که برای کل فرهنگها گوشه ای کنار گذاریم و هنوز برای خودمان باقی ماند[!] .

رضا خرم آبادی    چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 8:201

 

 

سخت نگیرید!
مثل اینکه ما از قافله خیلی عقبیم.
ولی مبارک باشه.شما هم این موضوع رو سخت نگیرید ما چند ساله کنار هم زندگی می کنیم هر کی به زبون خودش با هم فامیلیم .و قاطی شدیم مهم نیست

شیرین    چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 23:45

 

لک یعنی چه!

اولندش ترجمه کن ببینم لک یعنی چه [!].. آخه من فارسی زبان نیستم . ترو خدا واژه هائی بکار ببرید به سوادم قد بده .. بعدشم .. لر و کرد و ترک و لک و فارس و عرب و عجم .. همه بنده یه خدائیم و همه یه خدا رو بندگی میکنیم . یعنی چه . این تعصب الکی ... جوووووووووووون .. نسق گیری رو باش حالیدی ..

 

کمند..سراب  پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 2:1

 

به جای اینکارهای بیهوده!

به نظر من به جای اینکه بیاییم به خاطر مسایل اینچنینی با هم کل کل کنیم بهتر است که دست در دست هم این ویرانه را [!] دوباره ایران کنیم .
دوست[دوستي]  دارم که بعد از 28 تحصیل و تدریس در آمریکا به ایران آمده بود میگفت که در آنجا هم زمانی محل سکونت و نوع گویش نشانه ای از برتری بود و بعضی از اساتید مبالغ هنگفتی هزینه متقبل می شدند تا بتوانند لهجه خود را تغییر دهند تا در کارشان پیشرفت داشته باشند ولی الان آن موضوعات برایشان هیچ اهمیتی ندارد . چون به این واقعیت پی برده اند که زبان و کشور نیست که نشانه برتری است بلکه عملی که انجام میدهیم مهم است . امیدوارم که ما ایرانی ها بتوانیم به جای اینکارهای بیهوده دنبال فن آوری و پیشرفت برویم و از این راه هم به دیگران کمکی کرده باشیم و هم خودمان را به جایی برسانیم .
در ضمن اگر کسی توانست ثابت کند که در 2500 سال پیش از چه نژاد و چه مملکتی بوده است من یک جایزه ارزشمند به او خواهم داد .

کوروش  پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 4:22

 

چه جاي پرداختن به موضوعات تفرقه برانگيز!

سلام همتبار
بايد بگويم در دنياي امروز كه همگان به سوي يكرنگ شدن مي روند (جداي از خوب بودن و يا بد بودن اي[اين]  مسيله[مسئله])چه جاي پرداختن به موضوعات تفرقه برانگيز است

مجتبی  پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 19:39

 

حريم مهرورزي: پیشنهاد ایشان را برای تبادل لینک رد کردم!

بنده همان روز نخستی که عجله دوستان را در نشریه لک دیدم پیشنهاد ایشان را برای تبادل لینک رد کردم و عنوان کردم دلیلش را هم اگر خواستند تلفن بزنند تا عرض کنم، راستش بنده دیگر خسته شدم از بس به این سایتهای به اصطلاح لکستان و.. سرزدم و سعی کردم آنها را به یک گفتگوی منطقی بکشانم اینست که گمان بردم ایشان برای شنیدن شفاهی پاسخشان به من تلفن خواهند کرد که ظاهرا این کار را نکردند ... من این گفتگو نکردن عزیزان مدعی لکی را پای این میگذارم که این عزیزان نه لک و نه لرستانی که اساسا کرد و کردستانیهایی هستند که سالهاست برای تحریف لرستان و تجزیه و سپس هضم قوم لر در دل کرد هزینه میکنند[!].

من هنوز امیدوارم دوست عزیز نویسنده مطلب مذکور واقعا یک لک زبان باشد و بخواهد واقعا و عمیقا دنبال حقیقت و حقانیت هویت خویش باشند نه به فکر شعر و شعار ... وارد گفتگو شوند و واقعا ببینند چه کسی اولین بار بابا را لر نامید و صد البته زبانش را لکی دانست، جالب است بدانید اولین کسی که این سخن را به طور جدی مطرح کرد و از لر بودن بابا دفاع کرد یک لک زبان بود. اگر ایشان میخواهند بدانند آن استاد لک زبان که بین زبانش را لکی و قومیتش را لر معرفی کرد تماس بگیرند تا خدمتشان عرض کنم! بعید میدانم کسی مدعی لکشناسی و تعصب لکی باشد سواد هم داشته باشد اما آثار آن استاد بینظیر ادبیات لرستان را نخوانده باشد.

یک لر بلاگ  پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 21:3

 

 

جسارت نمی کنم ولی شما تازه آغاز کرده اید!

در مورد نظراتی که ابراز داشته اید باید نکاتی به اطلاعتان برسانم. جدا کردن لر و لک در لرستان کار دشواری است و به نظر بنده کار صحیحی هم نیست. بخش اعظمی از تاریخ ،ادبیات و موسیقی لرستان به زبان لکی است.جسارت نمی کنم ولی شما تازه آغاز کرده اید. شخص بنده ازعلاقمندان ادبیات مکتوب و منقول هم استانیهای لک زبانم هستم و زبان لکی را بسیار دوست داشته و خواهم داشت. اگر آرشیو وبلاگ را نگاه کنید به معرفی شاعران لک زبان پرداخته ام(ملا منوچهرکولیوند، ملاحقعلی سیاهپوش و ...) و بسیاری از دوستان صمیمی،همکاران،همسایگان و حتی بستگان نسبی و سببی بنده نیز لک زبان اند. و اصلا مشکلی روی مصادره نام و تمدن همدیگر نداریم. [...] نه کردها نام لرها را مصادره کرده اند و نه قادر به این کار هستند. دلایل اثبات این مطلب هم تاریخ کهن لرستان است...

اما در مورد لک و لر موضوع متفاوت است چون اینها به سختی در هم ادغام شده اند. و بنده و امثال بنده نیز اصراری نداریم که لک ها را لر به حساب بیاوریم، ویا بخواهیم نام آنان را مصادره کنیم.ولی واضح و مبرهن است که برادران(به قول خودتان) لک ما هم سالیانی دراز است که در لرستان زندگی می کنند و به نظر حقیر آنان نیز باید برای اعتلای نام لرستان تلاش نمایند نه انشقاق پدید بیاورند این نکته را هم بگویم که لکهایی که شما سخن از آنان رانده اید در سالهای اخیر نیمی از شهر خرم آباد را ساکن شده اند. حالا ما بیائیم و بگوییم که لکها سرزمینهای ما را مصادره کرده اند!!! ابداً بحث مصادره و این حرفها نیست. گذشته از اینها اگر لکها را هم قومی جدا به حساب بیاوریم باز بحمد الله تاریخ و فرهنگ لرستان به قدری غنی است که از حقانیت خود دفاع کند و نیازی به مصادره نام لکها احساس نمی شود[!].

متاسفانه حال که این دوست عزیزمان (نویسنده این پست ) بین لک و لر این قدر تفاوت می بیند. به قول لری ما : عیسی وٍ دینش موسی هم و دینش !!

[...]عقیده ی بنده این است که نباید وقتمان را صرف این مسایل کنیم بلکه باید دست در دست هم نهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد. به وضوح معلوم است که دستهایی در کار است که بین مردم این سرزمین کهن(تمام ایران) تفرقه بیندازد و بعضی از خود ما هم نادانسته به این مسایل دامن می زنیم
لرستان ما حتی روستاهایی دارد که نیمی به زبان لری و نیمی لکی صحبت می کنند .در شهر خرم آباد شاید نیمی لک زبان باشند ولی تال [تا]جایی که من در یاد دارم هیچ کدام از آنها نمی گوید ما لر نیستیم وما مثل کرد و ترک با هم متفاوتیم . هم لرزبانان و هم لک زبانان به راحتی زبان همدیگر را می فهمند و حتی به زبان یکدیگر هم صحبت می کنند.

تمام کاستهایی که در راستای موسیقی شکوهمند این دیار منتشر می شوند چه هنرمندان لک زبان باشند چه لر زبان نیمی لکی ونیمی لری است همه ی این مسایل حکایت از پیوندی ناگسستنی می کند.
دسِکَم به گر یه دس دَن نیره طاقت و تونای روژ تَن نیره

مهدی    پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 12:8

 

 

اين حكايت همچنان باقي است ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:32  توسط بابک هوریا  | 

 اقای مهدی / مدیر وبلاگ "تاریخ و ادبیات لرستان " /مطالبی در باره مجله اینترنتی لک نوشته و معلوم است ابهاماتی در ذهن ایشان شکل گرفته است. متن ذیل پاسخی است که در کامنت ایشان گذاشته ام و در اینجا هم برای اطلاع خوانندگان مجله تکرار می کنم. در ضمن بنا دارم همه نظرات را به مرور در همین پست منعکس کنم تا بتوانم نمای روشنی از موافقان و منتقدان این وب نوشته ها بدست دهم .

 

 مهدی عزیز!

اول:  از این که چند بار مجله اینترنتی لک را ورق زده ای ممنونم.

دوم:  و باز از این که با حوصله و منطق انتقاد خودت را مطرح کرده ای باز هم ممنون!

سوم:  انتشار مقالات و آراء در مجله اینتر نتی لک الزاما نظر گردانندگان نیست و در مورد اخیر نیز شخصا به این جمله آقای رضا حسنوند که :" همان قدر لرها  با لك‌ها داراي تمايزند كه كردها با ترك‌ها" کاملا مخالف هستم و آن را نظری افراطی و غیر کارشناسی می دانم. اگر چه نمی توانم اجازه بیان را ازایشان بگیرم.

چهارم: واقعیت آن است که لک ها با لرها چند صد سال همزیستی داشته و تبادل فرهنگی بسیار داشته اند . والبته ثمرات این همسایگی بسیار مبارک و مشعشع بوده است.

پنجم:  لک ها هرگزبه دنبال جداگری و اختلاف نیستند . آنها به "لرستان "عشق می ورزند و بالاتر از آن با همه وجود به ایرانی بودن خود آفتخار می کنند.

ششم: بنده به شخصه هیچ اعتقادی به کرد بودن لک ها ندارم. البته ممکن است از بعد زبان شناسی مانند همه اقوام دیگر ریشه های مشترک داشته باشند اما هرگز اعتقاد ندارم که لکی از کردی انشقاق یافته و از شاخه های به اصطلاح "کرد جنوبی" هستند.

هفتم : براستی چه گونه است وقتی شما و سایر دوستان ازتاریخ لرستان و لزوم ابداع خط لری و بحث شناسایی اقوام لر سخن می گویید اقدامی فرهنگی است اما سخن راندن از قوم لک و فرهنگ و ادبیات لک را اقدامی تفرقه افکن و , سیاسی و خلاف فرهنگ می دانید . همانگونه که شما از کرد شمردن لرها عصبانی هستید به لک ها هم حق بدهید از نادیده گرفتن و بی اعتنایی به زبان لکی نگران و آزرده باشند.

هشتم: براستی چند درصد برنامه تلویزیون استانی که نیمی از آن را لک ها را تشکیل می دهند لکی است؟

نهم: حرف من این است: لک ها قومی مستقل , شیعه, با ادبیات پربار و فرهنگ غنی هستند که متاسفانه  چندان که باید داشته های زبانی و فرهنگی آنان شناخته نشده است و مجله اینترنتی لک گام کوچکی در این وادی است.

دهم: یادآور می شوم بنده عاشقانه لرستان را دوست دارم و برای قوم سربلند لر , حماسه های ماندگار آنان , موسیقی زیبا و دلکش ایشان و غنای فرهنگی عمیق لرستان احترام بسیار قائلم.

یازدهم: نکته آخر اینکه به وب نویسان عزیز لر مانند آقای خدایی و آقای خرم آبادی دوستانه تذکر می دهم که از پیش داوری و انتساب القاب نامناسب ابا داشته باشند و اجازه بدهند تا با نقد منطقی واصولی محیطی کارشناسانه و علمی برای بازشناخت اقوام در بستر ایران عزیز فراهم شود.   

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 19:34  توسط بابک هوریا  | 

 

                                                                                   نوشته‌ي رضا حسنوند / الشتر

نمي‌دانم چه كسي براي اولين بار بابا طاهر را لر دانسته و دچار اين اشتباه شده است ؟ اين اشتباه در نوع خود جالب است زيرا از طرفي لك ها را لر دانسته در صورتي كه اين‌گونه نيست  و همان قدر لرها  با لك‌ها داراي تمايزند كه كردها با ترك‌ها، و ديگر آن‌كه اين اشتباه باعث شد تا هرگز كسي به فكرتحقيق و شرح و بيان  اين به اصطلاح فهلويات نباشد و هماره در هاله اي از ابهام بمانند. براين  انتساب زباني افراد، لازمه اش آن است كه به يقين بدانيم كه  مباحث و قوانين آن گويش و زبان بر چه منوالي است آن‌گاه قضاوت كنيم.

     سال‌هاست كه ادباي ما شعر شاعراني را كه در گستره زباني فارسي قابل فهم نيست فهلويات مي‌نامند. ولي هنوز كسي متوجه نشده است كه ذكر كلمه فهلويات دردي را دوا نمي‌كند بلكه بايد دنبال آن بود كه معاني اين اشعار استخراج شود و ريشه‌ي زباني و گويشي آن‌ها مشخص گردد.

     يكي از اين قربانيان هميشه‌ي تاريخ ادب فارسي«بابا طاهرعريان » همداني نشين است. و او نيز مانند بسياري از شاعران ما كه زادگاهشان شهري و زيستگاهشان شهر ديگر بوده است به همداني شهرت يافته است و اساساً زادگاهش يكي از شهرهاي لك زبان ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:52  توسط بابک هوریا  | 

 

                                                                            ايرج رحمان‌پورـ کوهدشت

                                                                             به نقل از وبلاگ "سیمره"ايوار

ئيره نه

بي ري

بتؤ

بي‌ايم

ئيره نه

آسوم كووه‌ن

مانگ خراتيِ

نوني كه ئه‌ر وه‌رتاوا

آسومه مورشي

ئه‌ر آسوم

هور...

گول خه‌ني

نوم تنگه زاواروني كِ

ايوار بار شاوار  ژه‌ن

بيون ئه‌ر بيون، لفونيِ اميده ماري

يكي كُر، يكي دت

 

ئيره نه

كووه‌ن آسوم

ئه‌ر آسوم

كه‌ل ره‌م، كه‌ل ره‌م تووز

سه‌ر ره‌م سه‌ر ره م ناز

وا داري مه شكني

ئه‌ر به‌رزي آسوم

وه‌ بلنگاي ئيسه

تا بتوي بن باوه آيم

باوش زمين

توناي روي تنومني

ني‌ري‌ته

نه

ئيره‌ نه

بي‌ري

بي‌دار

بي‌وا

بي‌مانگ

بي‌هور

بتو

بي‌ايم

ئيره ‌نه

آسوم كووه‌ن

كووه‌ن آسوم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:48  توسط بابک هوریا  | 

كريم خان زند

 

جسد كريم خان زند در محل موزه پارس (كلاه فرنگي) شيراز در سال 82كشف شد

 احمد محيط طباطبايي معاون معرفي و آموزش ميراث فرهنگي دراين باره مي گويد: پس از فوت كريم خان جسد وي در شاه نشين شرقي عمارت كلاه فرنگي به خاك سپرده مي شود و پس از 12 سال بدليل كينه آغا محمدخان قاجـار و بدستور وي استخوانهاي باقيمانده جسد از اين محل خارج و به كاخ گلستان انتقال مي يابد. با اين وجود همواره بخش شاه نشين شرقي عمارت كلاه فرنگي به آرامگاه وكيل معروف بوده است.

 در زمان پهلوي اول طي مراسم خاصي بقاياي جسد كريم خان زند از كاخ گلستان خارج و با انتقال به شيراز در عمارت كلاه فرنگي دفن شده است.

  محيط طبـاطبـايي افزود: اخيرا و در راستاي ساماندهي عمـارت كلاه فرنگي
جهت تبديل به موزه زنديه محل قبر نيز ساماندهي شد و سنگ قبر جديدي آن در دست ساخت است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 14:30  توسط بابک هوریا  | 

كبيركوه 

كوورگن گن باي ،بوينه هماري

بچمه ديار دوس و سرسواري

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 11:7  توسط بابک هوریا  | 

آنچه در پی می آید متن کامل مقاله ای است که راجع به لک ها در نشریه "خانواده سبز"منتشر شده است . اگر چه اطلاعات این مقاله به رغم جنبه های مثبت آن فاقد مستندات کافی است و نیز اگر چه محل چاپ آن یعنی انتشار در یک نشریه عامیانه دارای اشکال است اما از آنجا در نوع خود می تواند اطلاعات مناسبی راجع به قوم لک به خوانندگان منتقل کند تصمیم به درج ان در "مجله اینترنتی لک" گرفتم:

 

زاگرس نشينان قوم لك

    
قوم لك يكي از اقوام ايراني ساكن در منطقه غرب ايران هستند و به عبارتي جزو زاگرس‌نشينان به حساب مي‌آيند. اين مقاله به بررسي وضعيت جغرافيايي و سرزمين لك‌ها، زبان و موسيقي، مذهب، آداب و رسوم و مراسم ازدواج آنان به طور خلاصه مي‌پردازد.
    
    
پراكندگي جغرافيايي

   لك‌ها از حيث پراكندگي در ميان چهار استان غرب كشور قرار دارند. يعني درجنوب استان همدان، شمال غربي و غرب استان لرستان، شمال شرقي و شرق استان كرمانشاه و قسمتهاي شمالي استان ايلام، زندگي مي‌كنند.قوم لك
    
گفتني است در زمان فتحعلي شاه قاجار چند تيره از لك‌ها به ظهران چاي زنجان رفته ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 11:33  توسط بابک هوریا  | 

بهار باد از فصل های درخشان موسیقی لرستان است . در این کاست حنجره زخمی زاگرس/ایرج عزیز/ به زیباترین شکل نغمه های لکی و لری را معرفی می کند.

برای شندین این کاست به اینجا مراجعه کنید.

خواننده : ايرج رحمانپور ، علي اكبر شكارچي

 زمان : ٦٠ دقيقه

تاريخ نشر : ١٣٨٢

ناشر : خانه هنر

نوازنده
  
ويلن و ويلن آلتو و عود : ارسلان كامكار - ويلن : رضا عالمي ، همايون رحيميان - ويلنسل : كريم باقري - تار و سه تار : شهريار فريوسفي - سنتور : اردوان كامكار - ني : شهاب فياض - تنبك و دهل : بيژن كامكار - سرنا : سيد جلال محمدي - كمانچه : علي اكبر شكارچي

روي الف:
  
بهارباد

روی ب:
  
برداشتي از علي دوستي ، ترانه برف رنگارنگ ، ترانه عروسي ، باده محبت

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:53  توسط بابک هوریا  | 

گرين

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 15:49  توسط بابک هوریا  | 


 
                                                                        برگرفته از وب نوشته هاي "يكلربلاگ"
                                                                                   عكس ها: E.M.LAK
 
شيراز را از آن رو بسياري به شهرشاعران و عارفان و پايتخت فرهنگي ايران زمين مي‌شناسند كه جلوه‌هاي تاريخ، تمدن و فرهنگ ايراني و اسلامي در اين كلان شهرگسترده است و رد پاي زندگي مدني در آن از دير باز وجود داشته است.

  يكي از جلوه‌هاي تاريخ و فرهنگ كهن ايران زمين كه در شيراز همچنان پا برجاست و ويژگي منحصر به فردي براي اين شهر فرهنگي به شمار مي‌آيد وجود مفاخر و يادمان‌هاي كهن از جمله مفاخر و يادمان‌هاي فرهنگي دوره زنديه است.

 آثار و يادمان‌هاي دوره زنديه كه اغلب با پسوند وكيل شناخته مي‌شود به صورت ارگ كريمخاني،بازار وكيل ، مسجد وكيل ، حمام وكيل، ديوانخانه‌و عمارت كلاه فرنگي باغ نظر است. وكيل از آن رو در ادامه نام اين عمارت‌ها آمده است كه كريم خان زند را وكيل الرعايا مي‌ناميده اند.

 آنچه‌اهميت وجوداين آثار رادو چندان مي‌كند علاوه پيشينه فرهنگي و تاريخي ساخت بناهاي آن توجه به‌حقوق شهروندي و احترام به مدنيت و تمدن زندگي شهري در دوره حكومت كريم خان زند در ايران زمين بوده است كه همچنان رگه‌هايي از اين نوع نگاه به زندگي مردم در اين آثار متجلي است. ارگ كريمخاني

     ارگ كريمخاني كه محل زندگي كريم خان زند بوده است مهمترين و بزرگترين بناي دوران زنديه است، ارگ مركز حكومتي شيراز در دوران كريم خان بوده و همچنان در محل مجموعه آثار تاريخي زنديه شيراز پا برجا است.

     اين مكان كه قبل از انقلاب از آن به عنوان زندان شيراز استفاده مي‌كردند آسيب‌هاي فراوان ديد، طوري كه يكي از چهار برج آن در آستانه فرو ريزي قرار گرفت.

    در سالهاي بعد از انقلاب همه حواشي و ساختمان‌هاي پيراموني ارگ تخريب شد و بناي ارگ ازپيرايه‌ها و بافت‌هاي فرسوده پيراموني آزاد گرديد و با مرمت و استحكام بخشي از تخريب و فرو ريزي نجات يافت.

مساحت ارگ كريمخاني چهار هزار متر مربع است و ارتفاع ديوارهاي آن به ‪۱۲‬ متر مي‌رسد در چهار گوشه ارگ چهار برج بزرگ وجود دارد كه ارتفاع هر كدام از آن به ‪ ۱۴‬متر مي‌رسد.

كاشيكاري هفت رنگ سر در ارگ كريمخاني كه روايت داستان كشته شدن ديو سپيد به دستم رستم پهلوان ايراني است متعلق به دوران قاجار است اما از زيبايي و جلوه خاصي برخوردار است.

براي ورد به ارگ كريمخاني از ضلع شرقي ارگ مي‌بايست از هشتي جلوي آن بگذري و وارد حياط ارگ شوي، در حياط ارگ حوض بزرگي قرار دارد كه اطراف آن ساختمان‌هاي شاه‌نشين تعبيه شده است.

معماري ارگ كريمخاني برگرفته از معماري آثار باستاني دوره صفويه است اما روح معماري فارسي در آن دميده شده و به شكل يك سبك تازه جلوه گر شده است.

با اجراي طرح احياي مجموعه تاريخي زنديه در شيراز و احداث زير گذر زند اقدامات اوليه براي استفاده بهينه از ارگ كريمخاني آغاز شد ، اين مكان چندسالي نيز به عنوان بخش اداري اداره كل ميراث فرهنگي فارس مورد استفاده قرار مي‌گرفت و قرار است به موزه بزرگ مردم شناسي و موزه جامع فارس تبديل شود.

محيط خارجي و پيراموني ارگ نيز زيباسازي شده و چشم نواز ميهمانان و مسافراني است كه از شيراز و آثار دوره زنديه ديدن مي‌كنند.

حمام وكيل نيز از آثار زيباي دوره كريمخان زند است ، اين بناي تاريخي اكنون به عنوان سفره خانه سنتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و از جمله مكان هايي است كه در زمان كريم خان زند در جهت رفاه مردم بنا شده است.

بناي حمام وكيل نيز كه به صورت حمام‌هاي قديمي ايران ساخته شده داراي گلخن و سكوهايي است كه اكنون به صورتي زيبا براي نشستن آراسته شده است در سقف حمام وكيل داستان‌هاي ايراني و قصص قرآن كريم به صورت كنده كاري شده به چشم مي‌خورد و در وسط آن نيز حوضي زيبا قرار دارد.

بازار وكيل هم از جمله بناهاي تاريخي و ديدني شيراز است كه مركز رونق و معيشت شيراز در دوران كريم خان زند به شمار مي‌رفته است. بازار وكيل

اين بازار اكنون نيز محل خريد و فروش و آمد و شد شهروندان است و محل عرضه بسياري از صنايع دستي، پارچه و محصولات ديگر در شيراز قلمداد مي‌شود.

بناي بازار وكيل در محل موسوم به درب شازده در شيراز قرار دارد و در نزديكي مسجد وكيل ساخته شده است، نزديكي اين بازار به مسجد وكيل ياد آور اين موضوع است كه تجارت و كسب و كار در ايران دوران زنديه نيز همراه با تدين و دينداري بوده است و بازاريان با تعطيل كردن بازار براي عبادت و راز و نياز به مسجد مي‌شتافتند.

بازار وكيل به صورت راسته‌هاي شمالي - جنوبي و شرقي غربي ساخته شده است و در وسط اين دو راسته عمارتي چهارتاقي وجود دارد كه با گذشت دو قرن از عمر آن همچنان پا برجا و ماندگار است.

درهرراسته‌ازبازار وكيل چهل حجره قرار دارد كه در حاشيه‌آن كاروانسراهايي موسوم به كاروانسراي يزدي‌ها و كاروانسراي روغني وجود دارد.

بازار تركش دوزها، بازار علاقه بندان ، بازار شمشير گرها و بازار مسگرها نيز از جمله مكان‌هاي بازار وكيل است كه از آن‌ها فقط نامي بر جا مانده و اكنون محل عرضه كالاهاي لوكس و امروزي است.

آهنگ موزون چكش بر مس در بازار مسگرها خود حكايتي شنيدني دارد كه اين صدا نيز امروز خاموش شده و بازار مسگرها به مركز عرضه كالاهاي خارجي تبديل شده است.

معماري زيباي بازار وكيل ديدني است، در سقف اين بنا كه در معرض آسيب جدي قرار دارد دريچه‌هايي قرار دارد كه نور را به طور مستقيم به داخل بازار مي‌تاباند.

در حاشيه بازار وكيل بناي سراي مشير قرار دارد اين بنا اگر چه متعلق به دوران زنديه نيست اما از زيبايي خاصي برخوردار است و محل عرضه صنايع دستي و قديمي در شيراز است.

سراي مشير در دوره قاجاريه توسط ميرزا ابوالحسن خان مشير الملك يكي از نيكوكاران شيرازي ساخته شده است.

از ديگر بناهاي ديدني و زيباي دوران زنديه در شيراز عمارت كلاه فرنگي يا موزه پارس است، اين بنا در محلي موسوم به باغ نظر قرار دارد و با درختان نارنج احاطه شده است.

عمارت كلاه فرنگي ساختماني هشت ضلعي است كه محل تشريفات و پذيرايي از سفرا و ميهمانان خارجي كريمخان زند بوده است. اين بنا اكنون به موزه پارس تبديل شده و مجموعه‌اي از آثار تاريخي در آن نگهداري مي‌شود.

نماي بيروني عمارت كلاه فرنگي كاشيكاري و مقرنس است و در سه ضلع آن نيز حوض زيبايي قرار دارد كه در بالاي آن با كاشي تصاوير گل و مرغ نقش بسته است.

يازده نقاشي زيبا اثر آقا صادق نقاش معروف دوره زنديه در اين عمارت وجود دارد و حوض كوچكي از جنس مرمر نيز در وسط ساختمان كلاه فرنگي ديده مي شود.

مجموعه‌اي از قرآن‌هاي نفيس خطي، ظروف سفالي و مفرغ ، مجموعه‌اي از شمشيرهاي زيبا و شمشير كريمخان زند در اين موزه نگهداري مي‌شود.

مسجد وكيل نيز از بناهاي زيباي دوره زنديه است ، مسجد وكيل كه بنام مسجد سلطاني نيز ناميده مي‌شود داراي يك شبستان با ‪ ۴۸‬ستون سنگي است ، ستون‌هاي مسجد وكيل يكپارچه و با نقوش زيبا است.

مسجد وكيل

منبر ‪ ۱۴‬پله و مرمر مسجد وكيل نيز ديدني و زيبا است و شكوه و جلوه خاصي به‌اين بناي تاريخي داده است ، مسجد وكيل در سالهاي بعد از انقلاب به عنوان مصلاي شيراز محل برگزاري نماز جمعه بود.

مجموعه بناهاي تاريخي و يادمان‌هاي فرهنگي دوره زنديه درمركز شهر شيراز قراردارد و در سالهاي اخير طرح احياي اين بافت از شيرازآغاز شده‌و اقدامات گسترده‌اي براي آزادسازي بناهاي آن انجام شده است.

اين بناهاي تاريخي و فرهنگي مورد بازديد و توجه مسافران و ميهمانان نوروزي قرار مي‌گيرد و شناسه مهمي براي شيراز به عنوان پايتخت فرهنگي ايران زمين قلمداد مي‌شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 13:58  توسط بابک هوریا  | 

                                                                                             هوشنگ حبيبي - خرم آباد
هوشنگ حبيبيدو چشم منتظر، پر مي زد از عمق كمي جان در پياده رو
سراسيمه تر از هر شب، قدم مي زد زمستان در پياده رو
كسي برفي تر از چترش، خيابان را پياده مي خرامد، ژرف

مشام كودكي را مي دود زنبيلي از نان در پياده رو
دو چشم منتظر آن سوتر از افسانه هاي يوش تا دريا
غريبانه تر از ديروز دارد مي دهد جان در پياده رو
دمادم مشق گريه مي نويسد، دخترك در دفتر بختش
به جاي «توي جنگل با ترانه» باز باران در پياده رو
برقص اي دختر باران به ضرب زوزه ي باد و دف دوران
كه در آيين ما جرمي ندارد رقص دندان در پياده رو
هميشه جذر زجر من برابر مي شود با خاطرات تو
كه بي سايه فشرده زير راديكال ايوان در پياده رو

و لختي آنطرف تر سايه مي پاشند روي دختري كه، سرد
شبي خشكش زده روي طناب خيس باران در پياده رو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:25  توسط بابک هوریا  | 

 طایفه مافی از شاخه های مهم قوم لک است. در کتابی که آقای کامران مافی نگاشته اند به شیوه ای محققانه و مطابق اسلوب علمی ساختار زبانی این طایفه بررسی شده است.
اگر چه با تاسف بسیار مولف کتاب ، خود و طایفه اش را کرد قلمداد کرده و زبانشان را کردی می داند . در آینده حتما دلایل تاریخی و مستندات کامل لک بودن این طایفه را در همین مجله منتشر می کنم.
 

بررسي ساخت واژه و دستگاه فعل در گويش كردي طايفه مافي منطقه قزوين/ كامران مافي؛ به راهنمايي: محمد ضياحسيني.

127 صفحه، كتابنامه

پايان نامه (كارشناسي ارشد) - دانشگاه علامه طباطبائي، 1374

علوم انساني. 222176 - زبان‌شناسي

چكيده: نگارنده اين رساله به عنوان يكي از گويشوران گویش كردي طايفه مافي در منطقه قزوين سعي بر آن داشته است تا به توصيف و بررسي بخشي از اين گويش بپردازد. حال چكيده‌اي از تحقيقات انجام يافته و حاضر در اين رساله در زير ارائه مي‌شود. نگارنده در آغاز با ارائه مقدمه‌اي به شرح مواردي چون اهداف و اهميت رساله حاضر، روش تحقيق در اين رساله، موقعيت زبان كردي در ميان زبانهاي ايراني و همچنين پيشينه قوم كرد از زبان افسانه و تاريخ و ترسيم نقشه‌اي كه موقعيت جغرافياي گويشوران را نشان مي‌دهد پرداخته است. در فصل اول توصيفي نسبتا مختصر از ساخت واژه در اين گويش ارائه گرديده است. مثلا مواردي چون اسم، مفرد و جمع، معرفه و نكره، انواع ضماير، اضافه، نشانه اضافه و صنعت مورد بحث و بررسي قرار گرفته‌اند و در پايان فصل نيز نمودار مربوط به گروه اسمي ارائه شده است. در فصل دوم به ساختمان فعل يا به عبارت ديگر عناصر سازنده گروه فعلي در اين گويش اشاره شده است كه اين عناصر عبارتند از: ستاكهاي فعلي مشتمل بر ستاك گذشته و ستاك حال و همينطور وندهاي فعلي كه شامل وندهاي شخصي، وندهاي التزامي و وندهاي نفي هستند. در فصل سوم به مباحث مربوط به صنعت مفعولي و فرمولهاي ساختماني آن، تقسيم‌بندي افعال از حيث رابطه‌شان با نهاد به افعال لازم و متعدي و همينطور نحوه متعدي كردن افعال لازم، تقسيم‌بندي افعال از لحاظ عناصر سازنده آنها به سه دسته افعال ساده، مشتق و مركب ، توصيف ساختمان مصدر و معرفي نقش نماها و تقسيم آنها به حروف اضافه و حروف ربط پرداخته شده است. در فصل چهارم ضمن معرفي زمانهاي رايج در گويش كردي طايفه، مافي و تقسيم‌بندي كلي آنها تحت دو زمان گذشته و مضارع، فرمول‌هاي ساختماني هر يك از زمانها ارائه گرديده و حداقل دو فعل در هر يك از زمانها صرف شده‌اند. صرف بعضي از افعال خاص نيز در اين فصل آورده شده است. فصل پنجم اختصاص به توصيف ساختمان مجهول و فعل امر دارد. به اين ترتيب كه ابتدا عناصر مجهول ساز - "iya" براي زمانهاي گذشته و "iya" براي زمانهاي مضارع - معرفي گرديده سپس افعالي را در هر يك از زمانهاي رايج در اين گويش كه در فصل قبلي معرفي شدند بصورت مجهول صرف كرده و فرمول ساختماني مربوطه را نيز نشان داده‌ايم. در پايان اين فصل به توصيف و بررسي ساختمان فعل امر پرداخته شده است.

شماره كنترل: 00061522 شماره كاربرگه(بازيابي): TH23497 شماره سريال: 061522

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 9:29  توسط بابک هوریا  |